صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
47
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
و بيست و هشت پشت بداد و به هرات پناه برد . « 1 » ملك جقر بك تا روز چهارشنبه از پى او روان شد و سپس پيروزمندانه به توس بازگشت . بزرگان نيشابور به پذيرهء او بيرون رفتند « 2 » و او يكچند در آن شهر بيارميد « 3 » و هم در آنجا طغرل بك را لقب سلطان معظم ركن الدنيا و الدين ابو طالب داد و سپس رو سوى هرات نهاد . سوباشى گريخت و چون به غزنه رسيد ، سلطان تازيانهء عذاب بر سرش باريد و به مذلّت پردهنشينيش كشانيد ، و گفتش كه : « تباه سپاه به دست تو شد و سه ساله چندان چشمههاى آب بيالودى كه در فرجام كار آبشخورهاى اين ملك بهرهء دشمنان اين دولت قاهره شد . » سوباشى پاسخ آورد كه : پزشك كى تواند كه پيرى سالخورده را به جوانى برنا بدل كند و مسافر را چه قدرت بود كه سراب را به شراب بگرداند . هر دولتى را مهابتى و هر ضيايى را غيابى است ، و هر قومى را روزگارى و هر زمانى را پادشاهى ، من آنم كه در ميانهء شير بيشه و بحر جوشان ، سوباشى نامم نهادى ؛ اگر آهنگ شير كنم از هم بدردم و چون به دريا زنم ، غرقهام سازد . در پس پشت نيز آتش فروزان خشم توست كه چون پس نشينم ، بسوزاندم . تو هم اى سلطان ، سخت و سهل زمانه ديدهاى و به روزگارى كه اقبال
--> ( 1 ) . درخصوص تفصيل شكست سوباشى در سرخس ، نك . به : ابن اثير ( 9 / 166 - 165 ) و بيهقى ( 594 - 590 ) . ( 2 ) . در بيهقى ( 600 ) اين گونه است كه 12 روز پس از شكست سوباشى در سرخس برادر طغرل بك ، ابراهيم يينال ، با دويست سوار به نيشابور آمد و كس به آن شهر فرستاد و به بزرگ قاضيان ، سعيد ابو العلاء ، ابلاغ كرد كه جماعت او پيشدرآمد قواى سلجوقى است ، و خواستار تسليم شهر و قطع خطبهخوانى بهنام سلطان مسعود شد . سرشناسان شهر نيز بر آن شدند كه شهر را تسليم كنند . در شعبان سال 428 ه در نيشابور بهنام طغرل بك ، و با نام سلطان معظّم ، خطبه كردند . نك . به : ابن اثير ( 9 / 166 - 165 ) . ( 3 ) . طغرل بك با سههزار سوار به نيشابور درآمد ، و در روز دوم بر تخت سلطنت غزنويان جلوس كرد و قاضيان بزرگ شهر ، و نقيب سادات ( منسوبان به امام على بن ابى طالب عليه السلام ) ، سيد زيد بن محمد بن مظفر بيهقى ( درگذشته در 1049 - 1048 م ) ، به نزدش رفتند . نك . به : بيهقى ( 604 - 603 ) . نيشابور را سلجوقيان در رمضان سال 429 ه گرفتند . وقتى سپاه سلجوقيان قصد تاراج شهر كرد ، طغرل بك آنان را به احترام ماه مبارك رمضان از اين كار بازداشت . چون رمضان سپرى شد ، داوود آهنگ تاراج كرد ، اما طغرل بك مانع شد و فرستادهها و نامهء خليفه را كه ايشان را از تاراج و غوغا منع مىكرد ، برهان آورد . داوود به وى التفات نكرد و عزم خويش بر تاراج جزم كرد . طغرل هم كاردى بيرون آورد و گفت : « سوگند به خدا كه اگر چيزى به تاراج برى ، خود را مىكشم . » داوود نيز دست از اين كار بداشت و به تقسيط ميل نمود و حدود سىهزار دينار بر نيشابوريان قسط بست و آنها را در ميان يارانش پخش كرد . در منابع ديگر اينسان است كه جغرى بك كاردى برداشت و گفت : « يا اجازهء تاراج به ما مىدهى و يا من با اين كارد خود را مىكشم . » طغرل هم او را آرام كرد و چهلهزار دينار كه از نيشابوريان فراهم آورده بود ، به وى داد . نك . به : ابن اثير 9 / 158 و ابن عبرى 183 و بندارى 7 - 6 و نيشابورى 17 - 15 .